يبست و ششم ماه محرّم الحرام

اذهب الى الأسفل

يبست و ششم ماه محرّم الحرام

پست  Aelaa.net في الخميس فبراير 26, 2009 4:53 pm

هو الله العلي الأعلى
بسم الله الرّحمان الرّحيم

Aelaa.net
Admin

تعداد پستها : 758
Join date : 2009-01-18

خواندن مشخصات فردي http://hayaate-aelaa.own0.com

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مرسولات منتشره

پست  Aelaa.net في الثلاثاء أكتوبر 27, 2009 5:57 pm

روزنامه گاه شناسى : تقويم نجومي جامع

26 محرّم الحرام 1429
http://www.4shared.com/file/36606445/5c98953a/26_Moharram_1429.html

26 محرّم الحرام 1430
http://www.4shared.com/file/79974383/877cb1db/26-Moharram1430.html

26 محرّم الحرام 1431
http://www.4shared.com/file/185323128/918d8ee6/26Moharram1431.html

Aelaa.net
Admin

تعداد پستها : 758
Join date : 2009-01-18

خواندن مشخصات فردي http://hayaate-aelaa.own0.com

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

فضيلت اين روز

پست  najm164 في الجمعة ديسمبر 25, 2009 4:58 pm

بيست و ششم ماه محرم

يَاأبَا عَبْدِ اللهِ الحُسَين

سر حلقه عقول چه بر نى مقام كرد = قوس صعود عشق ظهورى تمام كرد

در ناكسان چه قافله بيكسان فتاد = يك بوستان ز لاله بدست خسان فتاد

يك رشته اى ز در يتيم گران بها = در دست ظلم سنگدلان ، رايگان فتاد

يك حلقه اى ز منطقه چرخ معدلت = در حلقه اسيرى و جور زمان فتاد

زان پس گذار دسته دستان دلستان = در بوستان سرو و گل و ارغوان فتاد

هر بيدلى بناله شد از داغ لاله اي = هر بلبلى بياد گلى در فغان فتاد

ناموس حق ز جلوه طاوس كبريا = گشت آنچنان كه مرغ دلش ز آشيان فتاد

قمرى صفت بر آن گل گلزار معرفت = ناليد آنقدر كه ز تاب وتوان فتاد

ياقوت خون ز جزع يمانى بر او فشاند = يادش چه زا نعقيق لب در فشان فتاد

آيت الله شيخ محمد حسين اصفهاني

شهادت علي بن الحسن المثلث در زندان منصور (لعنه الله)
در اين روز، سنه 146، وفات كرد على بن الحسن المثلث در زندان؛ در حال سجده. بدانكه يك پسر امام حسن مجتبى (عليه السلام) را حسن مثنى ميگفتند و او داماد حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) بود و آن حضرت فاطمه دختر خود را كه شبيه به فاطمه زهرا (عليه السلام) بود باو تزويج فرموده بود. حسن مثنى در كربلا بدنش در ميان شهدا افتاده از شدت زخمها بيهوش بوده ولى زنده بود برخي از خويشان مادريش جنازه او را از كربلا مخفيانه بيرون بردند و او را معالجه نمودند و زنده ماند و عمر طولاني كرد، وي ده اولاد داشت كه پنج تن از آنها از فاطمه بودند: عبدالله، ابراهيم، حسن مثلث، زينب و ام كلثوم.
عبدالله ابن حسن را عبدالله محض مي ناميدند و او شيخ بنى هاشم و اجمل و اكرم و اسخاى ناس بود و او را شش پسر بود: 1- محمد معروف به نفس زكيه. 2- ابراهيم قتيل باخمرى و اين هر دو را منصور در جنگ بكشت. 3- موسى الجون. 4- يحيى صاحب ديلم كه در واقعه فخ حضور داشت و بعد از آن واقعه ببلاد ديلم گريخت و بود تا زمان رشيد كه شهيد گرديد. 5- سليمان كه در فخ شهيد شد. 6- ادريس كه در فخ حضور داشت و بعد از آن واقعه در زمان رشيد مسموم شد.
و اما ابراهيم بن الحسن را يازده فرزند بوده كه از جمله اسماعيل طباطبا است و من شرح حالات بنى الحسن را در منتهى الامال نگاشتم.
و اما حسن بن حسن مثنى كه او را حسن مثلث گويند بواسطه آنكه حسن بن حسن بن حسن (حسن سوم) است. او را شش پسر بود از جمله على است كه او را على الخير و على العابد ميگفتند و او پدر حسين بن على شهيد فخ معروف است
و بالجمله در زمان منصور به امر او على را با پدرش حسن و عموهايش: عبدالله و ابراهيم و ابوبكر با عباس برادرش و محمد و اسحق پسران عمش ابراهيم و سليمان و عبدالله و على و عباس پسران عمر ديگرش داود بن الحسن با بعضى ديگر كه قريب بيست نفر باشند، اين جمله را در سنه 140 بگرفتند و در مدينه، در زندان و قيد و بند كردند تا سه سال در محبس مدينه بودند تا سنه 144، منصور حج كرد و در مراجعت از مكه داخل مدينه نشد و به ربذه رفت. منصور فرستاد كه بنى الحسن را حركت دهند. ايشان را با محمد ديباج برادر مادرى عبدالله محض در سلاسل و اغلال كرده بكمال شدت و سختى ايشان را به ربذه حركت دادند.
و در وقت حركت ايشان حضرت صادق (عليه السلام) از وراء سترى ايشان را نگريست و سخت بگريست و بر طايفه انصار نفرين كرد كه وفا نكردند به شرايط بيعت با رسول خدا (صلی عليه و آله) در حفظ و حمايت فرزندان او. پس داخل خانه شد و تب كرد بيست شب در تب و تاب بود.
چون ايشان را به ربذه وارد كردند، منصور امر كرد: محمد ديباج را چندان تازيانه زدند كه صورتش مانند زنگيان شد و يك چشمش نيز را كاسه بيرون شد و از بدنش خون بسيار آمد. پس امر كرد كه جامه درشتى بر او پوشانيدند و بسختى آن جامه را از تن او بيرون كردند، آن جامه، با پوست تن او از بدن كنده شد. پس ايشان از با لب تشنه و شكم گرسنه با غل و زنجير بر شتران برهنه سوار كردند و در ركاب منصور بجانب كوفه حركت دادند.
شتر محمد را در پيش شتر برادرش عبدالله قرار دادند عبدالله پيوسته نگاهش به پشت محمد مى افتاد و آثار تازيانه را ميديد و جزع ميكرد و منصور در ميان محملى بود كه رو پوش آن از حرير و ديباج بود وقتى از نزد ايشان عبور كرد، عبدالله فرياد كشيد كه: اى ابوجعفر! آيا ما با اسيران شما در بدر چنين كرديم؟ و از اين سخن اشارتى بود به اسيرى عباس جد منصور در بدر و ترحم پيغمبر بر او و فرمودن آنكه عباس نگذاشت امشب خواب كنم.
پس ايشان را با سوء حال بكوفه بردند و در محبس هاشميه در سردابى حبس نمودند كه سخت تاريك بود به حديكه شب و روز معلوم نبود,
و گاهيكه ايشان در زندان بودند، ايشان را از براى قضاء حاجت بيرون نميكردند. لاجرم در همان محبس قضاء حاجت مى نمودد و بتدريج رائحه آن منتشر گشت و بر ايشان از اين جهت سخت ميگذشت. بعضى از موالى ايشان مقدارى غاليه بر ايشان ببردند تا ببوى خوش او، دفع بوهاى كريهه كنند.
بالجمله بسبب آن رائحه كريهه و بودن در حبس و بند، ورم در پاهايشان پديد گشت و بتدريج ببالا سرايت ميكرد تا به دل ايشان ميرسيد و صاحبس را هلاك ميكرد.
و چون محبس ايشان مظلم و تاريك بود، اوقات نماز را نمى توانستند تعيين كنند. لاجرم قرآن را پنج جزء كرده بودند و بنوبت در هر شبانه روزى يك ختم قرآن قرائت ميكردند و هر خمسى كه تمام ميگشت يا نماز از نماز پنج گانه بجا ميآوردند.
هرگاه يكى از ايشان مى مرد، جسدش پيوسته در بند و زنجير بود تا گاهى كه بو بر ميداشت و پوسيده ميگشت و آنها كه زنده بودند او را بدينحال ميديدند و اذيت ميكشيدند. و سبط ابن جوزى نيز شرحى از محبس ايشان بدون ذكر غاليه نقل نموده و ما نيز در كتاب منتهى در ذكر حال حسن مثلث و تعداد فرزندان او اشاره بدين محبس نموديم.
در ميان ايشان على بن الحسن العابد در عبادت و ذكر و صبر بر شدائد ممتاز بود و در روايتى وارد شده كه بنوالحسن اوقات نماز را نميدانستند مگر به تسبيخ و اوراد او، چه او پيوسته مشغول ذكر بود و بحسب او را در خود كه موظف بود بر شبانه روز، ميفهميد دخول اوقات نماز را. وقتى عمويش عبدالله از ضجرت حبس و ثقالت قيد و بند على را گفت كه: مى بينى ابتلاء و گرفتارى ما را، از خدا نميخواهى كه ما را از اين زندان و بلا نجات دهد؟ على زمان طويلى پاسخ نداد، آنگاه گفت: اى عم! همانا از براى ما در بهشت درجه ايست كه نميرسيم بآن درجه مگر به اين بليه يا بچيزيكه اعظم از اين باشد. و هم از براى منصور دركه ايست در جهنم كه نميرسد بآن مگر آنكه بجا آورد بما آنچه را كه مى بينى از بلايا. پس اگر ميخواهى صبر ميكنيم بر اين بلايا و شدائد و بزودى راحت ميشويم چه آنكه مرگ نزديك شده است و اگر ميخواهى دعا ميكنيم بجهت خلاصى، لكن منصور بآن دركه كه در جهنم دارد نخواهد رسيد.
آنها وقتي اين سخن را شنيدند گفتند: صير ميكنيم. پس سه روز بيشتر نگذشت كه در زندان جان دادند و راحت شدند و على ين الحسن بحالت سجده از دنيا رخت كشيد. عبدالله گمان آنكه او را خواب ربوده، گفت: فرزند برادرم را بيدار كنيد، چون او را حركت دادند، ديدند بيدار نميشود. دانستد كه وفات كرده و سنين عمرش در آن وقت بچهل و پنج رسيده بود.
مسعودى نقل نموده كه محبس ايشان بر شاطى فرات و قنطره كوفه بود و الحال مواضع ايشان در كوفه در زمان ما 332 هـ.ق است معلوم و زيارتگاه است و معروف به محبس هاشميه است و تمامى در آن موضع ميباشند و قبور ايشان همان زندان است كه سقف آنرا بر روى ايشان خراب كردند (رضوان الله تعالى عليهم اجمعين).


najm164
Admin

تعداد پستها : 701
Join date : 2009-11-17

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

آئين هنگام

پست  najm164 في الجمعة ديسمبر 25, 2009 4:59 pm

آئين هنگام

najm164
Admin

تعداد پستها : 701
Join date : 2009-11-17

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد