اوّل ماه صفر

اذهب الى الأسفل

اوّل ماه صفر

پست  Aelaa.net في الخميس فبراير 26, 2009 6:02 pm

هو الله العلي الأعلى
بسم الله الرّحمان الرّحيم

Aelaa.net
Admin

تعداد پستها : 758
Join date : 2009-01-18

خواندن مشخصات فردي http://hayaate-aelaa.own0.com

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مرسولات منتشره

پست  Aelaa.net في الإثنين نوفمبر 02, 2009 5:34 pm

روزنامه گاه شناسى : تقويم نجومي جامع

1 صفر 1429
http://www.4shared.com/file/37243667/7c9c5daa/1_Safar_1429.html

1 صفر 1430
http://www.4shared.com/file/81395636/5ef1f8dd/1-Safar1430.html

1 صفر 1431
http://www.4shared.com/file/186630011/8c4e02c6/1Safar1431.html

Aelaa.net
Admin

تعداد پستها : 758
Join date : 2009-01-18

خواندن مشخصات فردي http://hayaate-aelaa.own0.com

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

فضيلت اين روز

پست  najm164 في الأربعاء يناير 06, 2010 5:17 pm

اول ماه صفر

يَاأبَا عَبْدِ اللهِ الحُسَين

صلّى الله عليك يا أبا محمد الحسن المجتبى

هرگز كسى دچار محن چون حسن نشد = ور شد دچار آن همه رنج و محن نشد

خاتم اگر ز دست سليمان بباد رفت = اندر شكنجه ستم اهرمن نشد

نوح نجىّ گر از خطر موج رنجه شد = غرقاب لجه غم بنياد كن نشد

يوسف اگر چه از پدر پير دور ماند = ليكن غريب و بى همه كس در وطن نشد

شمع ار چه سوخت از سر شب تا سحر ولى = خونابه دل و جگرش در لگن نشد

پروين نثار ماهرخى كانچه شد بر او = پروانه راز شمع دل انجمن نشد

حقا كه هيچ طايرى از آشيان قدس = چون او اسير پنجه زاغ و زغن نشد

جز غم نصيب آن دل والا گهر نبود = جز زهر بهر آن لب شكر شكن نشد

دشنام دشمن آنچه كه با آن جگر نمود = از زهر بهر بى مضايقه با آن بدن نشد

از دوست آنچه ديد ز دشمن روا نبود = جز صبر، دردهاى دلش را دوا نبود

آيت الله عظيم شيخ محمد حسين اصفهاني

روز : روز اول عذاب عاد قوم هود نبي (عليه السلام)

روز : شروع جنگـ صفين در سال 37 هجري
شروع به جنگ صفين شد و داستان جنگ صفين طويل است و در اين جنگ از لشكر امير المؤمنين (عليه السلام) و لشكر معاويه بسيار كشته شد و در عدد ايشان خلاف است. مسعودى گفته كه صد و پنجاه هزار سوار بغير از خدم و اتباع كشته گشت و با ايشان سيصد هزار.

روز : وارد كردن سر مقدس حضرت امام حسين (صلوات الله عليه) به دمشق
در اين روز، بقول كفعمى و بهائى و فيض سر مبارك سيدالشهداء را وارد دشمق كردند و بنى اميه آنروز را عيد قرار دادند.

روز : وارد كردن اهل بيت حضرت امام حسين (صلوات الله عليه) به شام

روز : قيام جناب زيد بن علي بن الحسين (عليهما السلام) در سال 121 هجري
در اين روز، و بقولى روز سوم در سنه 131، زيد بن على بن الحسين شهيد شد. بدانكه زيد بعد از برادر خود، امام محمد باقر (عليه السلام) از بقيه برادران خويش افضل و اشرف بود و بعبادت و ورع و تقوى و فقه و سخاوت و شجاعت معروف و موصوف بود و با شمشير خروج كرد. بسياري از مردم در حق او اعتقاد امامت نمودند و چنين گمان كردند كه خروج او با شمشير بجهت ادعاى امامت است و لكن چنين نبوده و بلكه غرض او، امر بمعروف و طلب خون حضرت سيدالشهداء و خواندن مردم بسوى آل محمد (عليهم السلام) بوده و زيد اجل شأن بوده از آنكه نداند كه او مستحق امامت نيست و امر امامت با حضرت باقر و حضرت صادق است.
روايات بسيار وارد شده در باب إخبار به شهادت زيد و گريستن ائمه (عليهم السلام) براى او و روايت شده كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وقتى نظر فرمود به زيد بن حارثه فرمود: همنام اينست آنكه شهيد خواهد شد در راه خدا و بدار كشيده شود در امت من و مظلوم باشد از اهل بيت من. پس به زيد اشاره كرده: نزديك بيا همانا اسم تو زياد كرد نزد من محبت ترا و تو همنام حبيب اهل بيت من مي باشى.
اخبار على بن الحسين (عليه السلام) از مصائب زيد به ابو حمزه ثمالى و گريستن آن حضرت براى او در فرحة الغرى مسطور است نيز گريستن حضرت صادق (عليه السلام) بر زيد و اخبار او حمزة بن حمران را بآنچه بر زيد گذشته بود از مصائب در روايت شيخ صدوق مذكور است.
واقعه شهادت او بنحوي كه مسعودى در مروج الذهب ذكر فرمود چنان است كه چون زيد اراده خروج كرد، با برادر خود حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) مشورت كرد. حضرت فرمود: اعتماد بر اهل كوفه نشايد چه ايشان اهل غدر و مكر مي باشند و در كوفه شهيد شد جد تو امير المؤمنين و زخم زده شد بر عم تو حسن بن على و شهيد شد پدرت حسين بن على (عليهم السلام) در كوفه و اعمال آن ما اهل بيت را شتم كردند. پس اخبار فرمود زيد را به مدت دولت بنى مروان و آنچه متعقب ميشود ايشان را از دولت بنى عباس. زيد ابا كرد از قبول نصيحت آن حضرت و پيروى عزم خود نمود در مطالبه حق از بنى مروان. حضرت باقر (عليه السلام) فرمود: همانا من ميترسم بر تو اى برادر! كه ترا در كناسه كوفه بدار كشند. پس با او وداع كرد و خبر داد كه ديگر همديگر را ملاقات نخواهيم نمود.
در آغاز خروج، زيد در رصافه كه از اراضى قنسرين است بر هشام وارد شد. در مجلس جائى از براى خود نيافت كه بنشيند و هم از براى او جائى نگشودند. لاجرم در پائين مجلس بنشست و رو به هشام كرد و گفت: ليس احد يكبر عن تقوى الله و لا يصغر دون تقوى الله. هشام گفت: ساكت باش، لا ام لك، توئى آن كسى كه بخيال خلافت افتاده اى و حال آنكه تو فرزند كنيزى مي باشى. زيد گفت: از براى حرف تو جوابى است اگر مي خواهى بگويم و اگر نه ساكت باشم. گفت: بگو. گفت: ان الامهات لايقعدن بالرجال عن الغايات. پس فرمود: مادر اسماعيل (عليه السلام) كنيزى بود از براى مادر اسحق و با آنكه مادر كنيز بود، حق تعالى او را مبعوث بنبوت فرمود و قرار داد او را پدر عرب و بيرون آورد از صلب او پيغمبر خاتم، خير البشر (صلوات الله عليه و آله). اينكه تو مرا بمادر طعن ميزنى و حال آنكه من فرزند على و فاطمه (عليهما السلام) ميباشم. پس بپا خاست و اشعارى خواند كه صدرش اين بيت است: شرده الخوف وازرى به = كذاك من يكره حر الجلاد
پس از نزد هشام بيرون شد و بجانب كوفه برفت. قرآء و اشراف كوفه با او بيعت كردند. پس زيد خروج كرد و يوسف بن عمر ثقفى عامل عراق از جانب هشام براى حرب با او آماده گشت. زمانيكه تنور حرب تافته شد، اصحاب زيد بناى غدر نهادند و نكث بيعت نموده، فرار كردند و باقى نماند با زيد مگر جماعت قليلى و پيوسته قتال سختى كرد تا شب داخل شد و لشكريان دست از جنگ كشيدند و زيد زخم بسيار بر داشته بود و تيرى هم بر پيشانيش رسيده بود. پس حجامى را از يكى از قراى كوفه طلبيدند تا پيكان تير را از جبهه او بيرون كشد. همينكه حجام، آن تير را بيرون آورد، زيد دنيا را وداع كرد. پس جنازه او را برداشتند و در جوى آبى دفن نمودند و قبر او را از خاك و گياه پر كردند و آب بر روى آن جارى نمودند و از آن حجام نيز پيمان گرفتند كه اين مطلب را آشكار نكند.
چون صبح شد، حجام بنزد يوسف رفت و موضع قبر زيد را نشان او داد. يوسف قبر زيد را شكافت و جنازه او را بيرون آورد و سر مباركش را جدا كرد براى هشام فرستاد. هشام او را مكتوب كرد كه زيد را برهنه و عريان بر دار كشد. يوسف او را در كناسه كوفه برهنه بر دار آويخت و بهمين قضيه اشاره كرده بعض شعراى بنى اميه (لعنهم الله) و خطاب بآل ابوطالب و شيعه ايشان نموده و گفته:
صلبنا لكم زيدا على جذع نخلة =و لم ار مهديا على الجذع يصلب
آنگاه بعد از زمانى هشام براى يوسف نوشت كه جثه زيد را به آتش بسوزاند و خاكسترش را بباد دهد و ابو الفرج روايت كرده كه زيد بر دار آويخته بود تا ايام خلافت وليد بن يزيد. پس همينكه يحيى بن زيد خروج كرد، وليد نوشت براى يوسف: اما بعد فاذا اتاك كتابى فانزل عجل اهل العراق فاحرقه وانسفه فى اليم نسفا والسلام. يوسف بر حسب آن مكتوب حراش بن حوشب را امر كرد تا زيد را از دار بزير آورده و سوزانيد و خاكسترش را در فرات بباد داد. در جمله اى از روايات است كه چهار سال بر دار آويخته بود، پس از آن، او را فرود آوردند و سوزانيدند و هم روايت است كه شخصى در خواب ديد: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را كه تكيه بر دار زيد كرده بود و با مردم ميفرمود: آيا با فرزند من چنين مى كنيد؟
بروايت صدوق در عيون أخبار الرضا (عليه السلام) ج1ص252 ونقل بحار الأنوار-ج46ص175ح28 از حضرت امام صادق (صلوات الله عليه): زيد در روز جهارشنبه اول ماه صفر قيام نمود وروز بنجشنبه را هم بود و روز جمعه شهيد گرديد.


najm164
Admin

تعداد پستها : 701
Join date : 2009-11-17

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

آئين هنگام

پست  najm164 في الأربعاء يناير 06, 2010 5:17 pm

آئين هنگام

najm164
Admin

تعداد پستها : 701
Join date : 2009-11-17

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد