بيست و چهارم ماه رجب

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

بيست و چهارم ماه رجب

پست  Aelaa.net في الخميس أبريل 16, 2009 1:22 am

هو الله العلي الأعلى
بسم الله الرّحمان الرّحيم

Aelaa.net
Admin

تعداد پستها : 758
Join date : 2009-01-18

خواندن مشخصات فردي http://hayaate-aelaa.own0.com

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مرسولات منتشره

پست  Aelaa.net في الإثنين نوفمبر 09, 2009 4:47 pm

روزنامه گاه شناسى : تقويم نجومي جامع

24 رجب 1429
4shared.com/file/56126376/4a59eb99/24Rajab1429.html

24رجب1430
4shared.com/file/118599684/d7377441/24Rajab1430.html

Aelaa.net
Admin

تعداد پستها : 758
Join date : 2009-01-18

خواندن مشخصات فردي http://hayaate-aelaa.own0.com

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

فضيلت اين روز

پست  najm164 في الأربعاء مارس 31, 2010 7:25 am

بيست و چهارم ماه رجب

روز : برداشتن حضرت مولا پرچم فرماندهي لشكر اسلام را و غلبه حضرتش و هلاك مرحب يهودي بدست حضرت مولا (صلوات الله عليه) و فتح قلعه هاى خيبر

باقيمانده برخي از قلاع خيبر در 160 كيلومتري مدينه منوره

در اين روز، سنه 7، فتح خيبر و قتل مرحب يهودى بردست معجز نماى حضرت اسدالله الغالب على بن ابيطالب (عليه السلام) واقعشد.
بدانكه چون رسول خدا با اصحاب بجنگ خيبريان رفت و قلعه قموص را محاصره كرد هر روز يكتن از اصحاب علمى برگفت و به مبارزت شتافت و شبانگاه فتح ناكرده باز شد از جمله، يك روز ابوبكر راءيت بگرفت و برفت و هزيمت شده برگشت و روز ديگر عمر علم برداشت و بى نيل مقصود بازشتافت، چنانچه ابن ابى الحديد كه از بزرگان علماء سنت و جماعت است در قصيده خود در فتح خيبر باين مطلب اشاره كرده و گفته:
و ان انس الا انس اللذين تقدما =و فرهما و الفر قد علما حوب
وللراية العظمى و قد ذهبابها =ملابس ذل فوقها و جلابيب
عذرتكما ان الحمام لمبغض = وان بقاء النفس النفس محبوب
شيخ ازرى بنحو ديگر عذر خواسته و فرموده:
ان يكن فيهما شجاتة قرم =فلماذا فى الدين ما بذلاها
ذخراها لمنكر و نكير =ام الخبار مالك ذخراها
و بالجمله شباهنگاه كه عمر باز آمد رسول خدا فرمود: فردا اين علم را بمردى دهم كه ستيزنده ناگريزنده است دوست ميدارد خدا و رسول را و خدا و رسول او را دوست ميدارند و خداى تعالى خيبر را بدست او فتح كند، همه اصحاب آرزومند اين دولت شدند و نداشتند كه بهره كه شود، روز ديگر فرمود: او را حاضر كنيد سلمة بن الاكوع برفت و دست آن حضرت را گرفته بنزديك پيغمبر آورد رسول خدا آن جناب را پيش خواست و سر او را در كنار گرفت و آب دهان بچشمهاى او بچكاند يا بماليد و گفت: خدايا زحمت گرما و سرما از او بردار، از آن پس على مرتضى را درد چشم عارض نشد و از هيچ گرما و سرما آزرده نگشت، پس رسول خدا زره خويشتن را بر او پوشانيد و ذوالفقارش بر كمر بست و علم بدو سپرد واركبه بغلته ثم قال امض يا على. جبرئيل بر يمين و ميكائيل بريسار و عزرائيل از پيش روى و اسرافيل از پشت سر و نصرت خدا بر فوق و دعاى من نيز از پشت سر تست و هم آن حضرت را فرمود كه در قتال تعجيل منماى و روان شو تا در عرصه ايشان فرود شوى، آنگاه مسلمانى برايشان عرض كن.
فوالله يهدى الله بك رجلا واحدا خير لك من ان يكون لك حمرالنعم.
پس اميرالمؤمنين علم بگرفت و تا پاى حصار قموص برفت و علم را برتلى بنشاند و اشعارى در باب شجاعت خود فرمود يكتن يهودى از بالاى حصار ندا در داد كه تو كيستى فرمود:
انا على و ابن عبدالمطلب =متهذب ذو سطوه و ذو حسب
يهودى گفت: غلبتم و ما انزل على موسى. پس حارث جهود برادر مرحب با چند تن از قلعه بيرون شد و آغاز مبارزت نهاد و دو تن از مسلمين را شهيد ساخت. اميرالمؤمنين چون اين بديد بر او تاخت و بيتوانى كارش بساخت. مرحب چون برادر را كشته بديد مانند ديو ديوانه از قلعه بيرون شتافت و هيچكس از جهودان به جلادت و شجاعت او نبودند دو زره در برداشت دو عمامه بسر بسته خودى بر زبر نهاده و با آنهمه سنگى مانند دست آسى از سوراخ كرده بر بالاى آن نهاده و دو شمشير حمايل كرده و نيزه بردست گرفته كه سنان آن سه من ميزان ميرفت پس مانند اژدهاى دمنده بميدان آمد و رجز خواند:
قد علمت خيبر اين مرحب =ساكى السلاح بطل مجرب
از مسلمانان هيچكس نبود كه با او هم ترازو، تواند شد لاجرم على مرتضى چون شير غضبان بر وى در آمد و رجز خواند:
انا الذى سمتنى امى حيدره = ضرغام احام وليث قسورة
مرحب چون رجز امير المؤمنين را شنيد بياد آورد آن خوابى را كه همى ديد شيرش مي كشيد سخت بترسيد و هم دايه كاهنه او وقتى او را گفته بود كه بر همه كسى غلبه توانى كرد الا آنكس كه نام او حيدره باشد كه اگر با او جنگ كنى كشته شوى و چون از رجز آن حضرت اين نام بشنيد فرار كرد شيطان بصورت حبرى ممثل شده به مرحب گفت حيدره بسيار است از بهرچه ميگريزى ؟ تو رزم ميكن تا من جهودان را بمدد تو دعوت كنم و چون او را بكشى سيد قوم شوى، پس مرحب دل قوى كرده باز شتافت و خواست كه پيش دستى كند كه امير المؤمنين او را مجال نگذاشت و ذوالفقار بر سرش فرود آورده چنانكه دستاس و خود آهنين و دستارها را چاك زد و تيغ از حلقش بگذشت و او را دو پاره ساخت و بخاك در انداخت.
پس از قتل مرحب مسلمانان حمله بردند و از جهودان بسى كشتند و اميرالمؤمنين نيز جمعى از صناديد جهود انرا بكشت، پس داود بن قابوس و ربيع بن ابى الحقيق و عنتر و مره و ياسر و ضجيج كه تمام از صناديد و شجعان و ابطال يهود بودند يكيك بميدان على در آمدند و هريك رجز خواندند و طمع در كشتن امير المؤمنين نمودند آن جناب يكيك رجزها را جواب داد و ايشان را با تيغ بگذارنيد.
پس از آن، آن شير يزدان و امير مردان تيغ در جهودان گذاشت و از چپ و راست ايشان را بخاك هلاك انداخت چندانكه جهودان هزيمت شده راه قلعه پيش داشتند و آن حضرت از قفاى ايشان مى تاخت كه ناگاه در گرمگاه حرب جهودى از ميان انبوه جلادتى كرد و ضرتب بر دست آن حضرت فرود آورد چنانكه سپر بزى افتاد جهودى ديگر نيز دليرى نمود آن سپر را بر بود و بحصار در گريخت.
على را از كردار او آتش خشم زبانه زدن گرفت، گويند آنگاه كه خشم كردى موى بدن مباركش سر از چشمه هاى زره بر آوردى.
بالجمله مانند هزبر غضبان از پس پشت جهودان حمله ور بگشت و ايشان بقلعه قموص گريختند، على چون بكنار خندق رسيد بدآنسوى جستن فرمود جهودان همدست شده بچالاكى دروازه قموص را به بستند، آن جناب با شمشير كشيده به پاى دروازه آمد و بيتوانى چنگ زد و آن در آهنين را كه هشتصد من يا سى و سه هزار من بميزان ميرفت، بگرفت و چنان جنبشى داد كه تمامت آن قلعه را لرزشى سخت افتاد بحدى كه صفيه دختر حى بن اخطب از فراز تخت بزير افتاد و در چهره او جراحتى پديد آمد.
بالجمله آن رد آهنين را بيك جنبش از جاى بكند و برفراز سربرده بگونه سپر منقلب هميداشت و لختى رزم بداد جهودان كه چنين ديدند به بيغوله گريختند، پس على آن در را بر سر خندق قنطره كرد و خود در ميان خندق بايستاد و چون آن خندق پهناور بود، اندر از گران تاگرانرا رسائى نداشت امير المؤمنين آن در را بيكسوى خندق ميچسبانيده و لشكريان را فرمان ميداد تا برفراز در انبوه ميشدند، آنگاه در را بدان جانب مي چسبانيد تا بيرون شده در پاى ديوار قلعه جمع ميگشتند. بدينگونه،جماعت را از خندق درگذرايند و در انجام اين كار پاهاى مباركش بر زمين نبود و سه روز بر آن حضرت گذشته بوده كه گرسنه بود پس آن در را بچند ذراع دور افكند و اين منقبتى است كه عامه و خاصه نقل كرده اند و خود آن حضرت در روز شوراى بان احتجاج كرد و كسى انكار ننمود و حسان و ديگر شعراء آنرا بنظم در آوردند و يكى از شعراء گفته:
ان امر حمل ارماح بخيبر =يوم اليهود بقدرة لمؤيد
حمل الرماح رماح باب قموصها =و المسلمون و اهل خيبر حشد
فرمى به ولقد تكلف رده =سبعون شخصا كلهم متشدد
ردود بعد تكلف و مشقة =و مقال بعضهم لبعض اددوا




روز : بازگشت جناب جعفر طيار (عليه السلام) از هجرت حبشه سال 7 هجرت

روز : بنابرنقلي شهادت حضرت امام كاظم (صلوات الله عليه) سال 183 هجرت

روز: هلاك عمر بن عبدالعزيز
و در اين روز: سنه 101، عمر بن عبدالعزيزبن مروان در دير سمعان از اعمال حمص هلاك شد و او عاقل بنى اميه و بنى مروان بوده است، كه براى جلب قلوب و تقليل نفرت از بني اميه و مروان روش معتدلي بيش كرفت، و از محاسن كارهاى او رد كردن فدك و برداشتن سب اميرالمؤمنين است.

najm164
Admin

تعداد پستها : 701
Join date : 2009-11-17

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

آئين هنگام

پست  najm164 في الأربعاء مارس 31, 2010 7:27 am

آئين هنگام

شب بيست و جهارم ماه رجب:
نمازش چهار ركعت است به حمد و اخلاص.

najm164
Admin

تعداد پستها : 701
Join date : 2009-11-17

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد