يبست و پنجم ماه محرّم الحرام

اذهب الى الأسفل

يبست و پنجم ماه محرّم الحرام

پست  Aelaa.net في الخميس فبراير 26, 2009 4:55 pm

هو الله العلي الأعلى
بسم الله الرّحمان الرّحيم

Aelaa.net
Admin

تعداد پستها : 758
Join date : 2009-01-18

خواندن مشخصات فردي http://hayaate-aelaa.own0.com

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مرسولات منتشره

پست  Aelaa.net في الثلاثاء أكتوبر 27, 2009 5:56 pm

روزنامه گاه شناسى : تقويم نجومي جامع

25 محرّم الحرام 1429
http://www.4shared.com/file/36536410/90b19d8e/25_Moharram_1429.html

25 محرّم الحرام 1430
http://www.4shared.com/file/79974375/e9870821/25-Moharram1430.html

25 محرّم الحرام 1431
http://www.4shared.com/file/185322197/5a7a2dd9/25Moharram1431.html

Aelaa.net
Admin

تعداد پستها : 758
Join date : 2009-01-18

خواندن مشخصات فردي http://hayaate-aelaa.own0.com

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

فضيلت اين روز

پست  najm164 في الجمعة ديسمبر 25, 2009 4:49 pm

بيست و پنجم ماه محرم

يَاأبَا عَبْدِ اللهِ الحُسَين

اى پيك غم بر گو چه شد بيمار ما را = آن نوجوان ناتوان بينوا را = دلدار ما را؛ بى آشنا را

جز بانوان بينوا بودش پرستار = يابود جز اشك روان آن دلربا را = يا هيچ غمخوار؛ آبى گوارا

جزحلقه زنجير آيا مونسى داشت = بوسيد جز بند گران آن دست و پا را = همره كسى داشت؛ آن پيشوارا

كس دلنوازى كرد از او جز تازيانه = پيمود با او جز جفا راه وفا را = آه از زمانه؛ رسم صفا را

جز زهر غم نوشيده آن سرچشمه نوش = جز خون دل درمان نبود آن مبتلا را = يا رفته از هوش؛ آن بى دوا را

با اشتر عريان چه كرد آنزار و رنجور = مصداق الرحمن على العرش استوى را = با آن ره دور؛ كرد آشكارا

روزش سيه تر بود از شام غريبان = دود دلش ميزد شرر بر سنگ خارا = سر در گريبان؛ سوزان فضا را

از تب تنش چون آتش سوزنده سوزان = كز نخله طور قدش (آ نست نارا) = شمع فروزان؛ ياران خدا را

سر حلقه شرك؛ بستند زاغان = بال سلطان هما را = با فرقه شرك؛ دست خدا را
شد گردن سر رشته تقدير و تدبير = كلك غمش سوزانده ديوان قضا را = در غل و زنجير؛ يا ماسوى را
روزى كه صبح غم زد از شام بلا سر = از مشرق نى شمع بزم كبريا را = ديدند يكسر؛ شمس الضحى را
آوارگان نينوا دنبال بيمار = نظارگر آئينه ايزد نما را = با چشم خونبار؛ رب العلا را
اى داد و بيداد از جفاى مردم شام = بى پرده كردند اختر برج حيا را = بى ننگ و بى نام؛ آل عبا را
از ناله (يا ليت امى لم تلدنى) = دانند قدر محنت شام بلا را = ارباب معنى؛ وان ماجرا را
اى بيت معمور فلك ويرانه گردى = ويرانه بردند عترت خير الورى را = هرگز نگردى؛ بيت الهدى را
گنج حقيقت را بكنج غم سپردند = بردند قدر گوهر سنگين بها را = ويرا نه بردند = بى منتها را
شمع طريقت را بماتخانه جا شد = آتش فشان كرد از ثريا تاثرى را = شمع عزا شد؛ = ارض و سما را
دردا كه داراى مقام (لى مع الله) = شد كفر مطلق را بخوارى مجلس آرا = با ناله و آه؛ آن بى حيا را
چون شمع اندر بزم آن سرمست باده = وندر فراز تخت زر ننگ نصارى = بر پا ستاده؛ راس السكارى
از (لا تقل هجرا) زبان عقل فعال = اى چرخ دونپرور ز حد بردى جفا را = از سوز غم لال؛ قدرى مدارا

آيت الله شيخ محمد حسين اصفهاني

روز : شهادت حضرت امام سجاد (صلوات الله عليه) در سال 94 يا 95 هـ . ق
سال نود و پنجم كه آن سال را سنة الفقهاء ميگفتند از كثرت مردن فقهاء و علماء، حضرت على بن الحسين (عليه السلام) از دنيا رحلت كرد و قاتل آنحضرت را وليد بن عبدالملك گفته اند. روايت شده كه در شب وفاتش آب وضو طلبيد، چون آب برايش آوردند فرمود: در اين آب ميته است. چون نزديك چراغ بردند، موش مرده اى در آن بود، آنرا ريختند و آب ديگر برايش آوردند پس خبر فوت خود را داد و هم در آن شب مدهوش شد، چون بهوش آمد سوره واقعه و انا فتحنا خواند و گفت: الحمد لله الذى صدقنا وعده و اورثنا الارض نتبوء من الجنه حيث نشآء فنعم اجر العاملين. آن حضرت در وقت وفات حضرت باقر را بسينه چسبانيد و اين وصيت را كه پدر در وقت شهادت باو كرده بود، به پسر كرد كه زنهار، ستم مكنيد بر كسى كه ياورى بر تو بغير از خدا نداشته باشد. پس بروايت راوندى اين كلمات را مكرر نمود تا وفات فرمود: اللهم ارحمنى فانك كريم اللهم ارحمنى فانك رحيم.
بعد از وفات تمامى مردم بجز سعيد بن المسيب بر جنازه آن جناب حاضر شدند و آن حضرت را ببقيع بردند و در نزد عمش حضرت مجتبى (عليه السلام) دفن نمودند.
روايت شده كه چون جسد مباركش را از براى غسل برهنه كردند و بر مغسل نهادند بر پشت مباركش از آن انبانهاى طعام و ساير چيزها كه بر دوش كشيده بود براى فقراء و ارامل و ايتام، اثرها ديدند كه مانند زانوى شتر پينه بسته بود و آن جناب را ناقه اى بود كه بيست و دو حج بر آن گذارده بود و يك تازيانه بر او نزده بود.
بعد از دفن آن حضرت، آن ناقه از خطيره خود بيرون آمد و بنزديك قبر آن جناب رفت بى آنكه آن قبر را ديده باشد و سينه خود را بر آن قبر گذاشت و فرياد و ناله كرد و آب از ديدگان خود ريخت. خبر بحضرت باقر (علیه السلام) دادند. تشريف آورد و بناقه فرمود: ساكت شو و بر گرد، خدا بركت دهد براى تو. ناقه بجاى خو برگشت و بعد از اندك زمانى بنزد قبر آمد و باز شروع بناله و اضطراب كرد و تا سه روز، چنين بود تا هلاك شد. بالجمله، حضرت سيد سجاد بسن پنجاه و هفت بود كه وفات كرد و بعد از واقعه كربلا قريب و سى و پنجسال زندگى كرد و اين قطعه از زمان شدت استيلاء بنى اميه بوده كه اهل بيت نبوت را تمكن ارشاد و دعوت و هدايت عباد نبود. باين ملاحظه، از معاشرت مردم، بزهد و عبادت پرداخته و عبادات شاقه براى خود مقرر فرموده بود.
بعد از شهادت پدرش، چند سالى در باديه اقامت كرد و خانه اى از موى كه سياه چادر باشد از براى خود اتخاذ كرد و در آن اوقات گاه گاهى بزيارت جد و پدرش بجانب عراق ميرفت و از صدمات و مشقتهاى سفر كربلا، خيلى ضعيف و ناتوان شده بود بنحوى كه باندك سردى هوا متأثر ميشد و بايد پوستين و لباسهاى پشمينه بپوشد و با اين ضعف بدن در شبانه روزى هزار ركعت نماز ميگذاشت و كفالت مينمود اهل بيت صد خانه از فقراى مدينه را و يكى از عبادت موظفه آن مظلوم گريستن بر پدر بزرگوارش بود. كثرت گريستن آن حضرت بر پدر، خصوص در وقت ديدن طعام و آب و كلمات غلام آن جناب با وى و بيان كردن آن حضرت حال يعقوب را در فراق يوسف و بيان حال خود، معروف است.
هلاك امين عباسي
در سنه 198، محمد امين برادر مأمون را در بغداد بقتل رسانيدند و سر او را براى مأمون بخراسان فرستادند. مأمون دنيا پرست امر كرد كه سر برادر را در صحن خانه بر چوبى نصب كردند و لشكر و جنود خود را طلبيد و شروع كرد بعطا دادن و هر كدام را كه جايزه مى داد، امر مى كرد كه ابتداء بر آن سر لعن كنند پس جائزه خويش بستانند. مردم نيز لعن كردند و جايزه گرفتند و از اين كار مأمون معلوم مى شود كثرت شقاوت و دنيا دارى مأمون كه بجهت امر خلافت بدون تقصير برادر خود را بكشد و با سر او اين نحو عمل كند و با اين حال تا دو ماه اصرار كند بحضرت رضا (علیه السلام) كه: من مى خواهم خلافت را بتو تفويض كنم. آيا هيچ عاقلى تصور مى كند كه جز شيطنت و مكر چيز ديگرى مقصود مأمون بوده است؟ برادرش امين خوب او را مى شناخت. هنگاميكه او را دستگير كرده بودند به احمد بن سلام گفت كه: من شكى ندارم كه مرا بنزد برادرم مأمون مى برند، لكن نمى دانم كه مرا مى كشد يا عفو مى كند. گفت: تو را نمى كشد بلكه علاقه رحم دل او را با تو مهربان خواهد كرد. امين گفت: هيهات الملك عقيم لا رحم له.

najm164
Admin

تعداد پستها : 701
Join date : 2009-11-17

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

آئين هنگام

پست  najm164 في الجمعة ديسمبر 25, 2009 4:49 pm

آئين هنگام

najm164
Admin

تعداد پستها : 701
Join date : 2009-11-17

خواندن مشخصات فردي

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد